پایه نظری بسته

هدف این بسته ایجاد ارتباط روان و آسان بین والد و کودک است. این ارتباط به رشد متوازن و متقابل هر دو می‌انجامد. به عبارت دیگر؛ اگر حال والد خوب باشد، کودکِ آینده رشد کامل‌تر و روان سالم‌تری خواهد داشت. در این بسته با استفاده از مفاهیم رویکردهای روانپویشی کوتاه مدت، نظریه دلبستگی و ذهنی‌سازی، روانشناسی مثبت نگر و... موانع حال خوب والد تا حدی برداشته خواهند شد. برای آشنایی با برخی از مفاهیمِ نظریِ مورد استفاده در مثلا خرمالو، این بخش را بخوانید:

احساس چیست؟ هیجان چیست؟

مغز انسان مانند سایر حیوانات (علی‌الخصوص پستانداران) دائماً در حال ارزیابی محیط است. دلیل این فعالیتِ دائمی مراقبت در مقابل شکار شدن یا خطرات محیطی است. این ارزیابی محیطی در بدن به صورت هیجان بروز می‌کند. در انسان نیز، هیجان‌ها می‌توانند بدن را کنترل کنند؛ با یک تفاوت: انسان نسبت به هیجاناتش آگاه است. این آگاهی از فعال‌شدگی بدنی هیجان را احساس می‌نامند (داماسیو، ۱۹۹۹).

دلبستگی چیست و چه تعریفی دارد؟

سازمان بهداشت جهانی (WHO) در سال ۱۹۴۹ جان بالبی را مأمور کرد که گزارشی از سلامت روان کودکان بنویسد. در سال ۱۹۵۱ نتیجه کار بر روی مراقبت‌های مادرانه و سلامت روان منتشر شد. وی در آن گزارش نوشت “کودک و نوزاد خردسال باید با مادر خود (یا جانشین دائمی مادر) رابطه‌ای گرم، صمیمی و مداوم داشته باشد که در آن رضایت و لذت را پیدا کند.” بالبی در ۱۹۶۹ نظریه دلبستگی را مطرح کرد. به نظر او روابط اجتماعی طی پاسخ، نیازهای زیست شناختی و رواشناختی مادر و کودک پدید می‌آیند. بر طبق این نظریه مادری که احساسات خودش را می‌پذیرد و تجربه اش می کند رابطه صمیمانه تری با کودکش دارد. بدیهی است نگرش مادر به افکار، احساسات، تمایلات، هویت فردی و ... بر سطح پذیرش او از خود و موقعیتش اثر گذار است. البته لازم به توضیح است که طبق مفاهیم اولیه نظریه دلبستگی، هم پدر و هم مادر ممکن است وظایف مراقبتی و مادرانه داشته باشند.

احساسات و رابطه دلبستگی محور

هیجان‌ها اولین راه ارتباطی نوزاد با مراقبین خود است. این ارتباط تا دو سالگی شکل هیجانی دارد و بعد کم‌کم با شکل‌گیری بخش کورتکس در مغز (غشای پیشانی) به صورت ادارک شناختی و منطقی در خواهد آمد. زنده ماندن نوزادان کاملا وابسته به دلبستگی ایمن او به مراقبینش است. اگر ابراز احساسات کودک، باعث شود اضطراب و خشمِ مراقبین برانگیخته شود؛ او تصور می کند که ممکن است والدینش با او مقابله به مثل کنند. پس کودک این احساسات را به ‌عنوان خطری برای زنده ماندنش ارزیابی می‌کند. راه‌حل او استفاده از دفاع‌ها برای پنهان کردن احساساتش است؛ از این طریق دلبستگی هم حفظ می‌شود.

نگاهی به روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP)

موانع تجربه احساسات و هیجانها در کودک نهادینه شده و تا بزرگسالی ادامه پیدا می‌کنند. برخی از این موانع(دفاعها) انطباقی و مفید هستند؛ و برخی دیگر ناسازگار و موجب ایجاد رنج... اما چه‌طور می‌شود به افراد کمک کرد دفاع‌هایش را ببیند، از آن‌ها درست بردارد و با احساساتی که همیشه از آن‌ها اجتناب کرده است روبرو شود؟ راه‌حلی که حبیب دوانلو به‌عنوان نظریه‌پرداز روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت (ISTDP) پیشنهاد می‌دهد این است: "اگر شما بدانید که در سازمان روانی تان دارد چه اتفاقی می‌افتد، می‎فهمید که باید چه کاری انجام دهید." درواقع شناخت علایم اضطرابی، تجربه کامل احساسات و آگاهی از موانع آن به خودآگاهی و احساس آزادی و خودمختاری می انجامد.

توضیحات تکمیلی

درمانهای مبتنی بر رویکردها ونظریات ذکر شده، الزامات خاصی دارند که مختص اتاق‌های درمان و متخصصان است؛ اما از مفاهیم این رویکرد اخیر، نظریه دلبستگی و ذهنی‌سازی، روانشناسی مثبت نگر و... در تولید بسته آموزشی-تعاملی مثلا خرمالو استفاده شده است. هدف این بسته ایجاد ارتباط روان و آسان بین والد و کودک است. این ارتباط به رشد متوازن و متقابل هر دو می‌انجامد. به عبارت دیگر؛ اگر حال والد خوب باشد، کودک آینده رشد کامل‌تر و روان سالم‌تری خواهد داشت.